این یادداشت، پاسخی نسبتاً طولانی به این پرسش کوتاه است: «چرا سیاستگذاری عمومی در جمهوری اسلامی باید تغییر کند؟»
برآمدن سکوهای هوش مصنوعی صرفاً بشارت یک فناوری جدید نیست، بلکه هشداری است به استادان و کارشناسان سیاستگذاری عمومی مبنی بر این که برخی از مفروضات بنیادین سیاستگذاری عمومی در حال تغییر است و کتابهای کلاسیک سیاستگذاری عمومی باید مورد تجدید نظر و بازنویسی قرار گیرند.
چند دلیل اصلی برای این بازنویسی عبارتند از:
دولت معمولاً بازیگر اصلی سیاستگذاری فرض میشود و بازار و جامعه مدنی در کنار آن قرار میگیرند. اما امروزه مدیرعاملان شرکتهای بزرگ هوش مصنوعی و صاحبان پلتفرمهای دیجیتالی به بازیگرانی تبدیل شدهاند که نه تنها بر بازار، بلکه بر افکار عمومی، امنیت ملی، آموزش، سلامت و حتی تصمیمات سیاسی اثر میگذارند. کمااینکه در برخی حوزهها، قدرت این بازیگران جدید با دولتها برابری میکند.سیاستگذاری مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Policy) در گذشته بر دادههای آماری و پژوهشهای دانشگاهی استوار بود. اما اکنون مدلهای هوش مصنوعی میتوانند در عرض چند ثانیه میلیونها داده را تحلیل و سناریوهای سیاستی دقیقتری را تولید کنند. لذا، استفاده از هوش مصنوعی به عنوان ابزار تحلیل و تولید سناریو، پرسشهای با اهمیتی را در مرحلۀ فرایند سیاستگذاری مطرح کردهاند، مانندِ این پرسش که چه کسی الگوریتم را طراحی کرده است؟ دادهها چه سوگیریهایی دارند؟ مسئولیت خطاهای مدل بر عهدۀ کیست؟اگر هوش مصنوعی امروزه میتواند گزینههای سیاستی تولید کند؛ آثار سیاستها را شبیهسازی و پیشنویس قوانین و مقررات را تهیه کند و ارزیابی سیاستها را خودکار انجام دهد، بنابراین در برخی مراحل، هوش مصنوعی فراتر از ابزار سیاستگذاری به همکار تصمیمسازی برای سیاستگذاری تبدیل شده است.اما یکی از مهمترین تأثیرات هوش مصنوعی بر سیاستگذاری عمومی این است که مفهوم حکمرانی را تغییر داده است. اگر نظریههای کلاسیک حکمرانی از روابط میان دولت، بازار و جامعه مدنی به عنوان بازیگران اصلی سخن میگویند، اکنون باید بازیگر چهارمی را که سامانههای هوشمند و زیرساختهای الگوریتمی هستند، نیز در نظر بگیرند. این سامانهها هرچند فاقد ارادۀ مستقل به معنای روانشناختی آن هستند، اما به دلیل نقش گستردهشان در شکلدهی به تصمیمها، بخشی از معماری حکمرانی محسوب میشوند.علاوه بر موارد فوق، تأثیر هوش مصنوعی بر سیاستگذاری چالشهای اخلاقی و حقوقی آن است. کتابهای کلاسیک سیاستگذاری عمومی کمتر به موضوعاتی مانندِ عدالت الگوریتمی، شفافیت مدلها، حریم خصوصی، حاکمیت داده، مسئولیتپذیری الگوریتمی، مخاطرات امنیتی هوش مصنوعی، پرداختهاند و لذا باید تکمیل شوند.تغییر سرعت سیاستگذاری عمومی و کوتاه شدن چرخههای عمر آن، یکی دیگر از آثار هوش مصنوعی بر سیاستگذاری کلاسیک است. سیاستگذاری کلاسیک معمولاً چرخهای چندساله داشت، اما هوش مصنوعی سرعت تغییرات را به حدی افزایش داده که سیاستها باید پویا، تطبیقی و قابل بازنگری مستمر باشند. لذا مفاهیمی مانند «سیاستگذاری چابک» (Agile Policymaking) و «تنظیمگری تطبیقی» (Adaptive Regulation) اهمیت بیشتری یافتهاند.هرچند هوش مصنوعی به خودی خود دکترین سیاسی را تعیین نمیکند، اما میتواند بهطور غیرمستقیم بر شکلگیری دکترینها اثر بگذارد؛ برای مثال از طریقِ تغییر موازنۀ قدرت اقتصادی؛ ایجاد مزیتهای فناورانه برای برخی کشورها؛ تأثیر بر افکار عمومی و فضای اطلاعاتی؛ ارائۀ تحلیلهای پیچیده برای تصمیمگیران و تغییر قواعد رقابت ژئوپلیتیکی. در نهایت، این انسانها، نهادها و دولتها هستند که دکترین را تدوین و تصویب میکنند، اما در آینده بعید نیست بخش بزرگی از تحلیلها و پیشنهادهای راهبردی با کمک سامانههای هوش مصنوعی تولید شود. درنتیجه به نظر میرسد اکنون زمان نگارش نسل جدیدی از کتابهای سیاستگذاری عمومی فرا رسیده است. در این کتابها نباید صرفاً فصلی با عنوان «هوش مصنوعی» اضافه شود، بلکه لازم است بسیاری از مفاهیم بنیادین، از تعریف مسئله و تحلیل ذینفعان گرفته تا طراحی، اجرا، ارزیابی و تنظیمگری با فرض حضور هوش مصنوعی بازاندیشی شوند.در نهایت میتوان از «پارادایم سیاستگذاری عمومی در عصر هوش مصنوعی» سخن گفت؛ پارادایمی که در آن داده، الگوریتم، قدرت رایانشی، زیرساخت دیجیتالی و حکمرانی الگوریتمی در کنار دولت، بازار و جامعۀ مدنی به عناصر اصلی تحلیل تبدیل میشوند. چنین بازنگریای صرفاً یک بهروزرسانی فنی نیست، بلکه تغییری نظری در فهم قدرت، تصمیمگیری و حکمرانی در قرن بیستویکم به شمار میآید.
سیاستگذاری در حوزۀ هوش مصنوعیدر وضعیت کنونی، سیاستگذاری در حوزۀ هوش مصنوعی تا حد زیادی تابع عرضه و جهتگیری بازار است؛ بازیگران بزرگ خصوصی یعنی اَبَرشرکتهای فناوری، کنسرنهای بزرگِ تراشهسازی و صاحبان سکوهای داده قادرند با سرمایهگذاری، استانداردسازی فنی و ساخت اکوسیستمهای وابسته، گزینههای سیاستی دولتهای خواهان به خدمت گیری فناوری هوش مصنوعی را شکل دهند.
لذا بازار همانطور که از داخل اقتصاد دیده میشود، دیگر صرفاً حاصل فرایندهای عرضه و تقاضای ملی نیست؛ ساختاردهی آن تحتتأثیر محاسبات ژئوپلیتیکی و ژئواِکونومیکی است: زنجیرههای تأمین، قواعد تبادل داده، پیمانهای امنیتی فناوری و تحریمها جهتگیری اقتصادی و فنی بازارها را تعیین میکنند.
درنتیجه: سیاستگذاری و مشتقات آن شاملِ قانونگذاری، تنظیم مقررات، استانداردسازی و حمایت از تحقیق و توسعه که قبلاً اموری مستقل و فراکنشی بودند، دیگر اغلب به اُموری وابسته و واکنشی تبدیل شدهاند: واکنش و پاسخی به آرایش جدید در بازاری شکلگرفته توسط عوامل فراملی!
از اینرو بازار فراوردههای فناوری هوش مصنوعی، دیگر تابع اولویتهای سیاستگذاری دولتی نیست.
به تحلیل شبکهای بازارهای فناوری بپردازند، آن هم از طریق نقشهبرداری از موقعیت بازیگران کلیدی، درک جریانهای داده و گلوگاههای زنجیرۀ تأمین بهعنوان پایه سیاستگذاری.به طراحی سیاستهای فراکنشی رو بیاورند: ابزارهایی مانند سرمایهگذاری مشروط، قراردادهای مشارکتی با بخش خصوصی، و بودجهگذاری هدفمند برای ظرفیتهای ملی را جدی بگیرند.دیپلماسی فناوری فعالی را اختیار کنند از طریق هماهنگی بینالمللی برای استانداردها، پروتکلهای اشتراک امن داده و تنظیمات صادرات-واردات فناورانه.سازوکارهای مناسبی را برای پاسخگویی شرکتهایی ایجاد کنند که فراهمآوران زیرساختهای هوش مصنوعی در دولت هوشمند هستند و لذا الزامات شفافیت در دادهها، گزارشدهی فنی و ممیزی مستقل برای کاهش اثرگذاری یکجانبه بازار بر تصمیمات عمومی باید رعایت شوند.خلاصه این که: اگر در گذشته دولتها مسیرهای بازار و نقشۀ راه فناوری را تعیین میکردند؛ امروزه این اِکوسیستمهای فناوریِ شکلگرفته توسط غولهای پلتفرمی و شبکههای زنجیرۀ تأمین بینالمللی هستند که سیاستگذاران را وادار به واکنش میکنند. در نتیجه، سیاستگذاران باید بکوشند در وضعیت واکنشی درجا نزنند و تا آنجا که برای شان مقدور است به وضعیت فراکنشی و دیپلماسی میانکنشی در حوزۀ فناوری منتقل شوند.
اندکی کمتر از چهل سال پیش نخستین مرکز تلفن تمام دیجیتالی کم ظرفیت کشور را مرکز تحقیقات مخابرات وابسته به وزارت پست و تلگراف و تلفن ساخت و نامش را «والفجر» گذاشت. چگونه؟ – از طریق مهندسی معکوس یک نمونۀ به دست آمده از اشغال سفارت آمریکا در تهران و خرید قطعات مشابه آن نمونه، از بازارهای اروپا و واردکردن چمدانی آنها به کشور.
وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن میتوانست منتظر راه افتادن خط تولید انبوه والفجر و نسخههای پیشرفتهتر آن بنشیند اما عجله کرد: از یکسو، اروپائیان پیشدستی کرده و یک مرکز تلفن ده هزار شمارهای تمام دیجیتالی کامل و دارایِ «بَک دُر» یا «درِ پشتیِ» فعال را مجاناً به ایران جنگ زده هدیه کرده بودند؛ و از سوی دیگر مردم به فراخوان پرداخت ودیعه برای سرمایهگذاری جمعی بمنظور توسعۀ زیرساختهای مخابرات ملی لبیک گفته بودند.
این دو رویداد وزیر وقت را از تولید داخلی مراکز تلفن دیجیتالی منصرف و به سفارش کلان مراکز تلفن دیجیتالی از منابع خارجی ترغیب کرد. در نظر او، مخابرات دیجیتالی جزو فناوریهای «سیاسی» و استراتژیک دستهبندی و محسوب نمیشد زیرا او میتوانست به رغم جنگ و تحریمهای گستردۀ اِعمال شده علیه ایران انواع تجهیزات شبکهسازی دیجیتالی را از منابع خارجی به راحتی بخرد و وارد کشور کند.
سیاستهای کلی نظام نیز با توسعۀ شبکۀ مخابرات کشور در پشت جبهههای جنگ موافق بود. نیروهای انقلابی حاکم در جبههها و پشت جبهههای جنک (برخلاف موقف و تجربۀ سیاستمداران غربی در دوران جنگ دوم جهانی مبنی بر توقف توسعه مخابرات سراسری بمنظور ممانعت از نفوذ دشمن در پشت جبههها) آن قدر خود را قوی و شکست ناپذیر میدانستند که اقدام برای توسعۀ مخابرات سراسری را سیاستی انقلابی و مردمی میپنداشتند. به این ترتیب، از سال 1364 تا 1384 نه تنها بزرگترین مهاجرت مخابرات آنالوگ به دیجیتال در خاورمیانه در ایران اتفاق افتاد بلکه ظرفیت شبکه سراسری طی بیست سال بیست برابر شد!
پس از گذشت چهل سال از آغاز آن مهاجرت بزرگ، شرکت مخابرات ایران شاهد مهاجرت موفق و کاملِ چینیها، ژاپنیها، آلمانیها و … از مخابرات دیجیتالی به IMS یا مخابرات اینترنتیست ولی خود در نیمه راه این گذار متوقف شده است؛ در حالی که میبینند چینیها مهاجرت جدیدی را شروع کردهاند: گذار از مخابرات اینترنتی به مخابرات هوشمند، فناوریایی که میتوان آن را AI-assisted All-IP نامید، و در این فکرند که بزودی به AI-Native All-IP روی بیاورند به طوری که هوش مصنوعی جزء معماری پایۀ شبکۀ مخابرات کشور شود.
شرکت مخابرات ایران شاهد تلاش اروپا نیز هست، قارهای که دارد در قالب پروژههای 6G و فعالیتهای European Telecommunications Standards Institute و 3rd Generation Partnership Project روی AI-Native Networks کار میکند؛ در حالی که آمریکا نیز با تکیه بر Open RAN و اکوسیستم ابری، مسیر متفاوتی را دارد دنبال میکند.
باز هم آفرین بر کارشناسان و مدیران شرکت مخابرات ایران! چون که از تلاش شرکت ارتباطات زیرساخت برای مهاجرت به نسل بعدی فناوری مخابرات اصلاً خبری نیست! در حالی که چون ارتباطات سراسری شامل اتصال متقابل شبکههای هردو شرکت میشود، هماهنگی و تعامل فعال میان این دو شرکت ضروری است.
اکنون اگر متولیان مخابرات کشور بخواهند مهاجرت روزآمدی را از فناوری منسوخ و فرسودۀ به ارث رسیده به AI-assisted All-IP یا «شبکۀ تمام دیجیتالی پشتیبانی شده توسط هوش مصنوعی» برنامهریزی و صورتبندی کنند، دیگر نخست نمیتوانند با سیاستگذاری آغاز کنند! بلکه امروزه اول باید تصمیمگیری کنند تا چه حد حاضرند از منافع ملی درگذرند و کوتاه بیایند و قیود ژئوپلیتیکی و ژئواِکونومیکی فناوریهای جدید و اِنقُلتِ صاحبان سکوهای هوش مصنوعی را بپذیرند. اگر نپذیرند چه کنند؟ باید میلیاردها دلار سرمایه گذاری ریسکی فقط روی پژوهش کنند تا شاید روزی بتوانند به ساخت یک مدل پایه هوش مصنوعی بومی نزدیک شوند و منتظر نتیجه بنشینند تا بعد ببینند این فناوری در چه قلمروهایی قابل استقرار است؟ زنجیرۀ تأمین آن چگونه شکل می گیرد؟
به عبارت دیگر: فناوری Geopatiationرا باید بهصورت یک قرارداد/فناوری یکپارچه هوشمند شاملِ مجموعهای منطقی از FinTech، LawTech، RegTech، InsureTech و سایر مؤلفههای هوش مصنوعی در نظر بگیریم.
اما واکنش کشورها در قبال چالش بیسابقۀ مذکور بسیار متفاوت بوده است:
اتحادیۀ اروپا با تصویب مقررات سختگیرانه و سرمایهگذاری در پروژههای بومی، تلاش میکند وابستگی کشورهای عضو را کاهش دهد.چین توسعۀ مدلهای هوش مصنوعی را عمدتاً در چارچوب شرکتهای داخلی و تحت نظارت دولت پیش میبرد.برخی کشورها مانند هند وعربستان نیز راهبرد میانهای را برگزیدهاند؛ یعنی هم از فناوری شرکتهای خارجی استفاده میکنند و هم در پی ایجاد ظرفیتهای داخلی هستند.بسیاری از کشورهایی که قراردادهای بزرگی با شرکتهای خارجی امضا کردهاند،معمولاً دربارۀ محل نگهداری دادهها، حق دسترسی به اطلاعات، ممیزی امنیتی و مالکیت دادهها با شرکتهای خارجی مذاکره میکنند؛ هرچند معمولاً سرشان کلاه میرود.لذا از منظر سیاستگذاری، آنچه امروز مشاهده میشود بیشتر تغییر توازن قدرت است تا از بین رفتن کامل حاکمیت دولتها.
هیچکدام از انواع معماریهای فناوری، راهکار نهایی رفع وابستگی نیستند، بلکه سازوکار مدیریت وابستگیاند.
ایدۀ اصلی معماری این فناوریها این است که شرکتهای بزرگ فناوری برای ورود به بازارهای ملی باید بخشی از زیرساخت، داده، پردازش، نیروی انسانی، حاکمیت و حتی مالکیت عملیات خود را در همان کشور مستقر سازند یا بومی کنند. به بیان دیگر، قرارداد/فناوریهایِ هوش مصنوعی از طرف خریدار و فروشنده امضا میشوند، اما نه صرفاً در چارچوب قواعد ملی!