اقتصاد ایران پس از عبور از یک دوره تنش سنگین امنیتی و فضای جنگی، اکنون وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «اقتصاد پسابحران» نامید؛ مرحلهای که در آن نه تنها متغیرهای اقتصادی بلکه انتظارات روانی جامعه و فعالان بازار نیز دچار دگرگونی شدهاند. در چنین شرایطی تحلیل اقتصاد صرفاً با تکیه بر شاخصهای کلاسیک مانند تورم و نقدینگی کافی نیست، بلکه باید به رفتار بازارها در مواجهه با ریسکهای کلان نیز توجه کرد.
در هفتهها و ماههای اخیر، اقتصاد ایران واکنش قابل توجهی به فضای بحران نشان دادهاست. نخستین واکنش معمولاً در بازار ارز ظاهر میشود؛ جایی که هر نشانهای از نا اطمینانی امنیتی یا اقتصادی به سرعت خود را در افزایش تقاضا برای ارز و داراییهای امن نشان میدهد. در دوره اخیر نیز همین الگو تکرار شد. افزایش تقاضای احتیاطی برای دلار و طلا بیش از آنکه ناشی از نیاز تجاری باشد، حاصل نگرانی جامعه برای حفظ ارزش داراییها در فضای بیثبات بود.
اما مهمتر از نوسان کوتاهمدت بازار ارز، تغییر در رفتار سرمایه است. در شرایطی که اقتصاد یک دوره بحران امنیتی را تجربه میکند، سرمایهها به شکل طبیعی از فعالیتهای بلندمدت فاصله میگیرند و به سمت داراییهای نقدشونده حرکت میکنند. این تغییر رفتار در اقتصاد ایران نیز به وضوح دیده میشود. بسیاری از سرمایهگذاران بخش خصوصی در ماههای اخیر تصمیمهای توسعهای خود را به تعویق انداختهاند و ترجیح دادهاند در وضعیت انتظار و حفظ باقی بمانند تا چشمانداز آینده روشنتر شود.
از منظر مدیریت استراتژیک، این وضعیت را میتوان «مرحله احتیاط سیستم اقتصادی» نامید؛ مرحلهای که در آن همه بازیگران اقتصادی از خانوار گرفته تا بنگاه و بازار سرمایه تصمیمهای خود را با سطح بالاتری از محافظهکاری و احتیاط اتخاذ میکنند. نتیجه این وضعیت کاهش سرعت گردش سرمایه در بخشهای مولد و در مقابل افزایش فعالیتهای کوتاهمدت و کم ریسک است.
در چنین فضایی بخش تولید نیز با فشار مضاعفی مواجه شده است. بسیاری از بنگاهها علاوه بر چالشهای قدیمی مانند تورم هزینه و دشواری تأمین مالی، اکنون با مسئله جدیدی به نام «ریسک آینده» روبهرو هستند. وقتی افق اقتصادی نامطمئن باشد، حتی واحدهای تولیدی که ظرفیت رشد دارند نیز تمایل کمتری برای افزایش تولید یا سرمایهگذاری پیدا میکنند. این مسئله به مرور میتواند بر اشتغال و رشد اقتصادی و بقا نیز اثر بگذارد.
در عین حال تجربه نشان میدهد که دورههای بحران میتوانند نقطه آغاز بازآرایی اقتصادی نیز باشند. اقتصادهایی که از چنین شرایطی عبور میکنند معمولاً وارد مرحلهای میشوند که در آن سیاستهای اقتصادی با هدف بازگرداندن ثبات و اعتماد طراحی میشود. مهمترین عنصر در این مرحله «بازسازی اعتماد اقتصادی» است؛ اعتمادی که هم در سطح جامعه و هم در میان فعالان اقتصادی باید احیا شود.
اقتصاد ایران نیز امروز دقیقاً در چنین نقطهای قرار دارد. پس از دورهای از فشارهای بیرونی و نا اطمینانی شدید، اکنون مهمترین مسئله برای اقتصاد کشور نه صرفاً کنترل یک بازار خاص بلکه ایجاد ثبات در چشم انداز اقتصادی کشور است. اگر فعالان اقتصادی احساس کنند که افق آینده قابل پیشبینی تر شده است، سرمایهها به تدریج از حالت انتظار خارج میشوند و به سمت فعالیتهای مولد بازمیگردند.
در نهایت میتوان گفت اقتصاد ایران در حال عبور از یک مرحله حساس تاریخی است. بازارها هنوز تحت تأثیر حافظه بحران حرکت میکنند و رفتار اقتصادی جامعه محتاطانهتر از گذشته شده است. با این حال تجربه نشان داده است که اگر در چنین مقاطعی سیاستهای اقتصادی بر پایه ثبات، شفافیت و مدیریت انتظارات طراحی شوند، اقتصاد میتواند از دل بحران مسیر تازهای برای بازسازی و رشد پیدا کند.