در جوانی دوستی داشتم که به همه نوع مواد مخدر اعتیاد سنگین داشت و با مشقت و سختی زیاد و چند بار ترکِ ناموفق، سرانجام توانسته بود از چنگ اعتیاد رها شود.
اگرچه در چهره و ظاهرش از سوختگی روی دستهایش گرفته تا خندههایی که سعی میکرد با بستن لبهایش نابودی دندانهایش را بپوشاند، یادگارهای آن دوران باقی مانده بود.
او در کنار شغل اصلی خود در یکی از انجمنهای ترک اعتیاد هم کار میکرد. یکبار در لابلای حرفهایش فهمیدم تنها کسانی میتوانند در این انجمنها مشغول به کار و کمک به ترک سایر معتادان شوند که خود قبلا سابقه اعتیاد و ترک داشته باشند.
آن روز اگرچه تا حدودی درک میکردم اما همچنان برایم سوال بود که چرا باید چنین قانونی در آن انجمن باشد و حتما فردی باید دچار این معضل شده و از آن عبور کرده باشد تا سختیها و حال و وضع فرد دارای اعتیاد را درک کند.
امروز اما جواب این ابهام را گرفتم، آن هم وقتی چهل و هشتمین روز بیاینترنتی را سپری میکردم.
واقعیت این است که فرق است میان خبرنگاری که جای آیکون تلگرامش را با پیامرسان داخلی تغییر داده تا جلوی دستش باشد و برای تبادل یک فایل کمحجم بارها و بارها معطل بماند و بسیاری از مخاطبانش را پیدا نکند.
فرق است میان خبرنگاری که وقتی دستش به سمت مرورگر گوشی میرود، به یاد میآورد که به چند سایت محدود و مشخص دسترسی دارد و در مرورگر موبایل و کامپیوتر چند نام ابزار داخلی با محدودیتهای جدی را به عنوان ابزارهای جدید کارش اضافه کرده است.
فرق است میان خبرنگاری که وقتی دنبال عکس با کیفیت یا تاریخچه خبر میگردد و به گوگل دسترسی ندارد.
باید گیر افتاده باشی تا دردسر را درک کنی. وقتی فوریتی پیش میآید و شماره شرکت پشتیبان یک محصول خرابشده را در جویشگرهای بومی پیدا نکرده باشی، در بخش جستوجوی اپهای تاکسی اینترنتی نیافته باشی و در آخر به دوست دارای سیمکارت سفیدت پیامک بزنی که در گوگل شماره را برایت پیامک کند و بعد تلفن بزنی تا شعبههای فعال را پیدا کنی.
یک دنیا فرق است در توییتر بنویسی «اینترنت را باز کنید» یا در بخش نظرات خبرگزاری فارس. آیا این پیام واحد در دو بستر متفاوت، واقعا یک حس را به مخاطب منتقل میکند؟
آیا واقعاً کاربری که به اینترنت دسترسی دارد و کاربری که به اینترانت، هر دو یک مسیر را میروند یا دو دنیای متفاوت؟ آیا آنکه دغدغه قطع اینترنت را ندارد هر روز میتواند درد بلاتکلیفی و روی هوا ماندن را درک کند؟
صد البته که مثالهای فوق در قبال مشکلات بزرگتر و اختصاصی هر فرد، بیشتر شبیه دغدغهای لوکس به نظر میرسد.
من اما امروز معنای حرف آن دوست و قانون آن انجمن را فهمیدم. تا خود در مسیری قرار نگرفته، درگیرش نباشی و واقعا آن را تجربه نکرده باشی هرگز نمیتوانی درکی درست از حال طرف مقابلت داشته باشی و زبان همدیگر را فهمید.
آری! همه میفهمند گرسنگی چیست، اما دردِ «نداری» را نه. همه میدانند یک فرد دارای اعتیاد در ظاهر با چه مسایلی مواجه است اما هرگز نمیتوانند درست او را قضاوت و شرایطش را درک کنند. به همین منوال، همه تعطیلی یک کسبوکار اینستاگرامی، قطع ارتباط یک برنامهنویس با اینترنت و بدیهیاتی از این دست را متوجه میشوند، اما «بودنِ» در آن حال کاملا چیز دیگری است.
تمام اینها را گفتم تا بگویم، میان «دلسوزی» و «همدلی»، فاصلهای است به اندازه یک دنیا سختی و تجربه.
«علی شمیرانی»