http://www.ictnews.ir/
http://ictnews.ir
آرشیوی
بررسی بازی The Evil Within
بررسی بازی The Evil Within

به نظر شما چرا ما فیلم ترسناک نگاه می‌کنیم؟ در زمان دیدن فیلم ترسناک پلک نمی‌زنیم، ضربان قلبمان به حداکثر تعداد خود می‌رسد، تمام رگ‌هایمان مملو از آدرنالین می‌شود

به نظر شما چرا ما فیلم ترسناک نگاه می‌کنیم؟ در زمان دیدن فیلم ترسناک پلک نمی‌زنیم، ضربان قلبمان به حداکثر تعداد خود می‌رسد، تمام رگ‌هایمان مملو از آدرنالین می‌شود و با هر حرکت ناگهانی موجود وحشتناک درون فیلم، شوکه شده و تا سقف خانه به بالا می‌پریم. پس از پایان فیلم، داستان اصلی تازه آغاز می‌شود. از فکر کردن به داستان و وقایع آن که بگذریم، تا چند وقت در زمان تنهایی پشت سر هم اطراف را بررسی می‌کنیم تا خدایی ناکرده موجود خیالی درون فیلم به دنیای واقعی راه پیدا نکرده باشد و ما را به‌عنوان اولین قربانی خود انتخاب کند. بودن در مکان‌های تاریک به ماموریت غیرممکن تبدیل می‌شود و خلاصه زندگی‌مان تا مدتی تحت‌الشعاع یک فیلم 2 ساعته قرار می‌گیرد. این حس و حال در ارتباط با بازی‌های ویدیویی تشدید هم می‌شود؛ چراکه شخصا کنترل قهرمان داستان را برعهده دارید و هر بلایی که بر سر قهرمان می‌آید به‌نظر می‌رسد که بر سر شما آمده است. با این تفاصیل این سوال پیش می‌آید که پس چرا فیلم یا بازی ترسناک را تجربه می‌کنیم، آیا قصد اذیت کردن خود را داریم؟ جواب در این جمله خلاصه می‌شود که شاید این حس‌وحال در ظاهر بد و آزاردهنده باشد، اما حس‌وحالی است که دوستش داریم و از تکرار آن خسته نمی‌شویم. هیجان عنصری است که ثابت می‌کند هنوز زنده‌ایم. ممکن است کسی این هیجان را با پریدن درون دره‌های عمیق با بانجی و شخص دیگری با کشتی گرفتن با تمساح‌های غول‌پیکر تجربه کند. گیمرها هم در حد خودشان سعی می‌کنند این هیجان را با دیدن فیلم یا تجربه بازی‌های ترسناک به دست آورند. در دنیای بازی‌های ویدیویی خیلی‌ها شینجی میکامی (‌Shinji Mikami) را پدر عناوین ترسناک می‌دانند. این طراح خلاق ژاپنی با ساخت سری بازی‌های رزیدنت‌اویل نامی برای خود دست و پا کرد و پس از آنها خیلی‌ها آثار این طراح را به‌عنوان منبع الهام خود قرار دادند. در اواخر سال 2010 شایعات از پروژه جدید میکامی برای ترساندن بازی‌کننده‌ها خبر دادند؛ پروژه‌ای که حالا پس از چهار سال و در قالب بازی شیطان درون به ثمر نشسته و در این متن قصد داریم به بررسی آن بپردازیم؛ هرچند بررسی آثار طراح بزرگی همچون شینجی میکامی دل و جرأت می‌خواهد.
داستان که بخش اصلی عناوین ترسناک را تشکیل می‌دهد، با ورود سباستین‌کاستلانوس به بیمارستان روانی و روبه‌رو شدن با یک قتل‌عام هولناک در بیمارستان آغاز می‌شود و پس از آن نوبت به هنرنمایی موجود ترسناک بازی می‌رسد تا از همان ابتدا حساب کار دست‌تان بیاید. پس از نمایش صحنه بعدی که در اینجا به‌دلیل خشونت بالا از توصیف آن معذوریم، به‌معنای کامل درک می‌کنید چه چیزهایی در انتظارتان است و اگر جرات روبه‌رو شدن با آنها را ندارید بهتر است همین حالا از ادامه بازی صرف‌نظر کنید. در ابتدا هیچ توضیحی در مورد شخصیت‌های داستان، به‌خصوص سه قهرمان اصلی با نام‌های سباستین، جوزف اودا وجولی کیدمن داده نمی‌شود تا به‌تدریج و با پیشرفت در بازی، داستان پشت پرده زندگی آنها آشکار شود و همزمان اشتیاق‌تان برای به‌دست آوردن اطلاعات جدید و ادامه دادن بازی بیشتر و بیشتر شود. اما اینجا است که می‌توان نخستین ایراد را به تازه‌ترین اثر میکامی گرفت. تقریبا تا نیمه‌های داستان اتفاق قابل درک خاصی نمی‌افتد تا حداقل کمی از رمز و رازهای داستان آشکار شود.
2 سرنخ هرچند کوچکی به دست بازی‌کننده داده شود. در حقیقت داستان بیش از حد در لفافه روایت می‌شود و برای پی بردن به همان موضوعات کوچک مطرح شده و پیدا کردن ارتباط میان آنها باید شرلوک هولمز باشید. با روی دادن اتفاقات مختلف منتظر این هستید که حداقل بخشی از رمز و رازها آشکار شوند، اما بازهم می‌بینید که چیزی دست‌تان را نگرفته و همچنان باید در این فضای اسرارآمیز و برای یافتن راز پشت‌پرده اتفاقات تلاش کنید. بازی 15 فصل دارد و تا فصل 7 یعنی نیمه‌های راه به‌جز اطلاعات اندکی از گذشته سباستین و برخی از شخصیت‌های درون بازی چیز دیگری نصیب‌تان نمی‌شود. این در حالی است که در این بازی نسبتا طولانی اطلاعات باید در داستان پخش شوند تا پس از پیدا کردن یک قطعه از پازل با اشتیاق تمام به‌دنبال پیدا کردن قطعه بعدی باشید نه اینکه ساعت‌ها منتظرتان بگذارند و به یکباره تمام قطعات پازل را در اختیار قرار دهند، درحالی‌که قطعات بدون دخالت شما کنار هم چیده شده و معما حل‌شده باشد.
طرح کلی گیم‌پلی مشابه دیگر عناوین ترسناک به‌خصوص اثر مشهور میکامی یعنی رزیدنت‌اویل است. مهمات اندک و شمردن تک‌تک گلوله‌های شلیک شده و البته دشمنانی که با یک ضربه بخش قابل توجهی از خون‌تان را بر زمین می‌ریزند. تا جایی که امکان دارد باید سعی کنید نیروهای دشمن را به‌صورت مخفیانه از پای درآورید و در استفاده از مهمات صرفه‌جویی کنید؛ چرا‌که با نبردهای رودر‌رو و تمام شدن مهمات امید بسیار کمی برای غلبه بر زامبی‌ها وجود خواهد داشت. ضربه‌های Melee Attack به‌اندازه‌ای ضعیف هستند که در حد یک نوازش مهربانانه زامبی‌ها را آزار می‌دهند؛ حتی اگر این نوازش با قنداق شات‌گان صورت گیرد. پس بهتر است به‌هیچ‌وجه روی این بخش حساب باز نکنید. با پیشرفت دادن این ضربه‌ها هم تغییر عمده‌ای در قدرت آنها رخ نمی‌دهد. برای ذخیره کردن بازی از راه آینه از دنیای وحشتناک بازی خارج شده و به فضای بیمارستان می‌روید جایی که در کنار ذخیره کردن بازی می‌توان از امتیاز‌های جمع‌آوری شده برای پیشرفت اسلحه‌ها یا توانایی‌های قهرمان داستان نظیر حجم نوار سلامتی و یا نوار انرژی استفاده کرد. پیدا کردن کلیدهای مخفی و استفاده از آنها برای بازکردن صندوق امانات درون بیمارستان و به‌دست‌آوردن جایزه‌های مختلف یکی دیگر از انگیزه‌های شما برای برگشت به بیمارستان خواهد بود. اما صرف‌نظر از سبک و ویژگی‌ها آیا گیم‌پلی به اندازه کافی ترسناک است؟ باید گفت بله، اما تنها برای مرتبه نخست. در مواجهه با غول‌ها یا حوادث مختلف بار اول ممکن است بترسید، اما اگر کشته شوید و به آخرین محل ذخیره شده برگردید، دیگر از ترسیدن خبری نیست و همه‌چیز برای‌تان عادی جلوه می‌کند. عناصر درون بازی تکراری هستند و تا به حال مانند آنها را به کرات در بازی‌ها و فیلم‌های سینمایی دیده‌اید. به‌عنوان نمونه یکی از غول‌های بازی با نام لایورا شما را به‌سرعت به یاد ساداکو، دختر مرموز فیلم حلقه می‌اندازد که تا به حال بارها و بارها مشابه آن را دیده‌اید و دیگر برای‌تان تازگی ندارد. در کنار این مطلب، شیطان درون به‌شدت از ضعف هوش مصنوعی رنج می‌برد. زامبی‌ها و حتی غول‌ها، تخصص و زیرکی خاصی در دنبال کردن‌تان دارند، اما زمانی که به شما می‌رسند بهت‌زده سر جای خود می‌ایستند و تا چند لحظه کار خاصی انجام نمی‌دهند. به‌نظر می‌رسد این موجودات وحشتناک در سیر تحولی خود دچار فراموشی شده‌اند و وقتی به شما می‌رسند با خود می‌گویند حالا باید چه کار کنم؟
متاسفانه باید گفت اثر آخر شینجی ‌میکامی چیزی نبود که از این طراح خلاق بازی‌های ویدیویی انتظار می‌رفت. داستان بازی شباهت زیادی به داستان‌های به‌کار برده‌شده در سری فیلم‌ها و بازی‌های تپه خاموش (Silent Hill) دارد و خلاقیت خاصی در آن به‌کار گرفته نشده است. گرافیک بازی در حد عناوین 7 یا 8 سال پیش است و اگر به‌تازگی بازی رایس را تجربه کرده باشید متوجه می‌شوید که طراحان بازی کاملا به عنصری به نام گرافیک بی‌اعتنا بوده‌اند. در کل باید گفت شیطان درون ضعیف‌ترین کاری است که میکامی تا به امروز ارایه داده است، اما با توجه به نحوه تمام‌شدن داستان و احتمال فراوان ساخت عنوان بعدی شیطان درون، توصیه می‌شود این عنوان را برای یک بار هم که شده تجربه کنید و به امید بهتر بودن نسخه دوم منتظر بمانید.


مطالب مرتبط
نظرات کاربران

ارسال نظر در مورد این مطلب:
نام شما : *
آدرس ایمیل : *
متن نظر : *
کد امنیتی :
Refresh Code

لطفا عبارت درج شده در تصویر بالا را در کادر زیر بنویسید

*
 


کليه حقوق اين سایت متعلق به ICTNEWS است.
انتشار مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت مجاز است.
تماس با ما: 88946450  فرم تماس با ما
این پرتال قدرت گرفته از :
سیستم مدیریت پرتال و خبرگزاری دیاسافت
ارتباط با ما : 1000030200